فريدون بن احمد سپهسالار
346
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
آن آدمى باشد كه او خر بدهد و عيسى خرد * وين از خرى باشد كه تو عيسى دهى و خر خرى عيسى مست را زر كند ور زر بود گوهر كند * گوهر بود بهتر كند بهتر ز ماه و مشترى نى مشترى بينوا بل نور اللّه اشترى * گر يوسفى باشد ترا زين پيرهن بويى برى ما را چو مريم بىسبب از شاخ خشك آيد رطب * ما را چو عيسى بىطلب در مهد آيد سرورى بىباغ ور ز انگور بين بىروز و شب بىنور بين * وين دولت منصور بين از داد حق بىداورى از روى همچون آتشم حمام عالم گرم شد * بر صورت گرمابهاى چون كودكان كمتر گرى فردا ببينى روش را چون طعمه مار و موش را * دروازهء موران شده آن چشمهاى عبهرى مهتاب تامه راندهاى ديوار تيره ماندهاى * انا اليه آمده آنسو نگر گر مبصرى پندارى اى نادان كه تو راه بزرگان رفتهاى * در راه خود درماندهاى گر چند نزديك درى يا جانب تبريز شو از شمس دين محظوظ شو * يا از زبان واصفان از صدق بنما ياورى